محمد على آزاد كشميرى
377
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
نسبت نكرده بلكه اسمى فرضى - غلام حليم - براى آن تراشيده ظاهر نمود و ضلالت شيوع گرفت ، و مردم جهال و ناحقبين ، به طرف آن گرويدند ، همت والانهمت خود را متوجه به نقض و رد آن با وصف فقدان اعوان و انصار و عدم تيسر كتب و ديگر مواد فرمود تا آنكه در مكتوبى كه به جناب غفرانمآب مشتمل بر حال تصنيف نزهة اثنىعشريه قلمى فرموده نوشته كه هنگام شروع كردن جواب كتاب مسطور يك ورق هم نزد من نبود ، صرف به بدرقهء الطاف الهى و اعطاف نامتناهى او در اين امر عظيم و خطب جسيم شروع ساختم . پس يوما فيوما عنايات وافره و انعامات متكاثرهء او - تعالى شانه - بر من فايض مىشد . مخفى نماند كه اكثر حالات متعلق تصنيف نزهة و كساد بازار فن كلام كه در اوايل كتاب مزبور ، اشعار و اظهار آن فرموده ايراد آن از تطويل نينديشيده مناسب دانست و آن اين است : « اتل الخليفة بل اللاشيء فى الحقيقة ، العاصى بانواع المعاصى ، المفتاق الى رحمة اللّه الاحد ، ابن عنايت احمد خان المبرور المغفور ، المتخلص بالكامل ، ميرزا محمد - عفى اللّه عن جرائمهما - كه در اين بلدهء دارالخلافهء شاهجهانآباد - حرسه اللّه عن تطرق الحوادث - كه مسقط الرأس اين نابلد شهرستان فضل و كمال است ، در اين ايام خشكسالى فضل و كمال بهسبب هبوب « 1 » دبور « 2 » ادبار بر وجنات احوال اهل هنر چمنستان علم و دانش كه در نضارت « 3 » و شادابى ، غيرت رياض رضوان بود ، مانند مزرع خزان رسيده پژمرده و درهم ، و گلستانش بهسان كشتزار اهل عصيان خشك و بىنم گشته ، پردهء بىرونقى و بىدلى بر رخ كشيده ، روزگار دانشمندان كه در پيشگاه رونق و رداى او بهار پيراى فروردين و ارديبهشت ، جبين نياز مىسود ، بهسان دل بلبل و طرهء سنبل ، خراب و پريشان گرديده ، مناهل « 4 » خوشگوارش كه مشرب عذب متعطشان بوادى افاده و استفاده و با سلسبيل و تسنيم ، لاف تفوق مىزد بهسبب امتزاج مرارت و زعوقت « 5 » جهل از ملح اجاج « 6 » پافرا ترك نهاده ، و جداول انهارش كه منهل لبتشنگان زلال سرچشمهء هدايت بود و با بحر اخضر « 7 » ، دعواى مساهمت « 8 » مىنمود ، مانند سراب كه نمودى است بى بود . ! تن به مصاحبت عدم درداده ، از بىتميزى روزگار ناهنجار ، شخص هنر ، رخت از جهان بربسته از راه عدم به شهرستان سرمنزل عنقا رسيده ، و در نايابى و عزت وجود با كيميا و كبريت احمر ، نظير و
--> ( 1 ) . هبوب - بادى كه گرد و غبار برانگيزد . ( 2 ) . ذبور - باد مغرب . ( 3 ) . نضارت - تازگى ، شكفتگى . ( 4 ) . مناهل - سرچشمهها ، آبشخورها . ( 5 ) . زعوقت - طعمى مركب از تلخى و شورى . ( 6 ) . ملح اجاج - نمك شور . ( 7 ) . بحر اخضر - دريائى است كه به جانب شرقى آن چين و به غرب آن يمن و به شمال آن هند و به جنوب آن درياى محيط است . طولش دو هزار فرسنگ و عرض آن پانصد فرسنگ . ( 8 ) . مساهمت - مشاركت .